15 سال عاشقت بودم.چرا رفتی... ؟؟؟؟!!!!!!

15 سال عاشقش بودم وقتی فهمید 2 ماه موند و رفت...

تو اتاق عمله الان ۲ ساعته.براش دعا کنییییییینننننننننننننننننن
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

قبل محرم عقد کردیم.۳۰ ابان عقدمون بود.همه چی داشت خوب پیش میرفت که مامانیش دوباره مریض شد.دیشب بردنش بیمارستان.منو حمید  رفته بودیم مهمونی خواهراش واسه اینکه مهونی مون خراب نشه بهمون نگفتن مامانشو بردن بیمارستان.ما اخر شب فهمیدیم رفتیم بیمارستان.امروز صبح من رفتم پیشش موندم.تا ظهر.فردا امتحان دارم ولی زیاد نخوندم.اصلا حوصله خوندن ندارم.خیلی ناراحتم.دیشب تا ۱:۳۰ داشتم گریه میکردم.گفتم شاید بقیه فکر کنن من عروس بد قدمی هستم.امروز این موضوع رو با حمید در میون گذلشتم.گفت خوش قدمشم.کلی نازم داد.یکم خوشحال شدم.اما خب بخاطره مامانی ناراحتم.کاش فردا خوب شه مرخص شه.براش دعا کنیین

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

سلام بعد چند ماه اومدم که بگم ایرانی های عزیز ممنونم.منو حمید ۴۱روزه ازدواج کردیم.خوشبختیم.مادرشم حالش خوبه خیلی خوشحالو خوشبختیم.مرسییییییییی خدا جون مرسیییییییییی مرسی خداجون
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

توروخدا دعا کنین نمیزارن منو حمید به هم برسیم.سنگ میندازن.خیلی غمگینم خیلی.خدایاااااااااااااا خواهش میکن کمکمون کن به هم برسیم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

سلام ایرانی هایی که دلاتون قشنگه.تورو خدا با دلای قشنگتون دعا کنین یه مادری مریضه خوب بشه.پسرش خیلی غصه داره اگه خوب نشه پسرش از غصه دق میکنه منم از غصه همون پسر میمیرم.پس دعا کنین خوب شه.  
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

الان خیلی داغونم.نمیدونم چیکار کنم.اون برگشته!!!!!!!!

همون که منو تو اوج درد تنها گذاشت

همون که میدونست میمیرم اما رفت

همون بی رحمی که با تمام بی رحمی رفتو گفت که به همه بگم من نخواستمش

حالا برگشته!!!!!!!

پشیمونه اما من میترسم بهش اعتماد کنم.میترسم خدااااااااااا

چیکار کنم؟؟؟؟

میخوام بهش یه فرصته دیگه بدم با اینکه میدونم فایده ای نداره

ولی من عاشقم پس باید تحمل کنم ولی اگه باز مثل قدیم بود میرم و ترکش میکنم و فراموشششششششش میکنم حمیدی هم بود که من دیونش بودم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

می خواهم " ذره ذره " داشته باشمت
اما
برای همیشه
همینقدر که سایه ات بر تنهایی ام باشد
کافیست
... ..."خورشید" نمی خواهم
تو را پنهان می خواهم
برای خودم
تنها برای خودم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

عکسهای جدید عاشقانه زیبا

عکسهای جدید عاشقانه زیبا

 

عکسهای جدید عاشقانه زیبا

 


 


 


 

عکسهای جدید عاشقانه زیبا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

اوخی ی ی ی

خدایا خواهش میکنم هرچی میخواد بهش بده
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

      deborah.mihanblog.com


همیشه بودی و هستی و خواهی بود
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

 

 

الو سلام ، منزل خداست ؟

این منم مزاحمی که آشناست .

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

 ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست .

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

 چرا  به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست ؟

الو الو....

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد ،

 خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست ؟

چرا صدایتان نمی رسد ، کمی بلند تر، صدای من چطور؟

خوب و صاف و واضح و رساست ؟

اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم ،

 شنیده ام که گریه بر تمام درد ها شفاست .

دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم ،

 پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست

. الو ، مرا ببخش ،

 باز هم مزاحمت شدم ،

 دوباره زنگ می زنم ،

دوباره ............تا خدا خداست!!

دوباره ........... تا خدا خداست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی

واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی


تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی

منو به محبت دو روزه مهمون کردی

همه عالم می دونستن که بری میمیرم

اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی

خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم


خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم

من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا

با همین سر به هواییت منو ویرون کردی


همه عالم می دونستن که بری میمیرم


اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی


خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم

خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

 
 
 
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
 
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
 
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
 
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
 
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
 
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
 
می خواهم بدانم،
 
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
 
خوشبختی خودت دعا کنی؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

تنهايم مگذار ديگر...!


شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!

 

شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!!

 

مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!

 

ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني

 

 تو را به ياد آن روز......

 

تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده.......

 

تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه.......

 

تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت.......

 

تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر...........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

موم خاطراتمون
اشکای چشمای منه
دیگه باید خواب ببینم
دستات تو دستای منه
اما بدون با عکس تواین روزها رو سر میکنم
خیلی بدی کردی به من
محاله من ولت کنم
کدوم گلایم رو بگم
یه عمر از تو دلخورم
تو فکر هیچ چیز رو نکن من غصه هات رو میخورم
بازم خدا دل من رو برای غم نشونه کرد
تو هم برو مثله همه تنهام بزار و بر نگرد
اما هنوز من چشم به درم
نیستی بی تو من در به دردرم
نیستی ببینی که بی تو تنهام
کو دسته گرمت تو اوج سرما؟
فکر نمیکردم روز جدایی
به دیدن من تنها نیایی
ساده عشقم رو بهش فروختم
وقتی دیدمش بد جوری سوختم
دستات تو دستش نگاه میکردی
کاشکی میرفتی
حیا نکردی
خیلی دلم گرفت ازت دیگه سراغم رو نگیر
فقط یه عکس ازت دارم بیا اینم ازم بگیر
یه روز میفهمی قدرم رو اما نمیدونی کجام
بمیرم واسه غربتم محاله اینورا بیام
یه عمره بغضه تو گلوم
یه آه سردی تو صدام
مهمون نوازی این نبود
خاااااک خودم ، دارم میام
من که دیگه دارم میرم
نگید رفت و حرفی نزد
خدانگهدارت باشه
گرچه دلم رنجید ازت
یادت بیاد حرفای من
غمهای تو
اشکای من رو
آخه برات من چی کار نکردم
زجرم میدادی دعات میکردم
چه شبها من غصهاتو خوردم
تو تب میکردی برات میمردم
یادت بیاد من همونی هستم
که شب ها تا صبح بیدار میشستم
دستات تو دستش نگاه میکردی
کاشکی میرفتی
حیا نکردی!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

یکـی بـه مـن بگهـــ چـرا کسـی منـو دوستــــ نـدارهـــــ

کسـی نمیخــواد بیـاد و دســت تـوی دستــامـــ بذارهـــــ

یکــی بــه بگهـــ چـرا بـایــد کــه تنهــا بمونمـــــ

مــن کـه از همـه سرمــــ از عاشقــی حرفــــ نزنمـــــ

مگــه گنـاهـــ مـن چیــه کهـــ هیچکـی راضـی نمیشهـــــ

حتــی شـدهــ واسـه یهـــ بـار بیــاد و عشـق مــن بشهـــــ

چــرا بـایـد بغـض سکوتــــ همیشـه رو لبـامـــ باشهـــــ

چــرا کســی دوسـت ندارهــــ کــه بـا مـن هـم قسمــــ بشهـــــ

مگـه گنـاهـــ مـن چیـه کـه اینهـــ روزگــار منـــــ

آخــه چـرا ایـن سـرنوشـت بـایـد بشهــ نصیـب منـــــ

نــه عیـب و ایـرادی دارمـــ نـه اخـلاقـی کهــ بـد باشهـــــ

یکــی بگـه چـرا بـایـد دلــم پر از غصهـــ بـاشهـــــ

مگــه گنـاهـــ مـن چیــه کهـــ هیچکـی راضـی نمیشهـــــ

حتــی شـدهــ واسـه یهـــ بـار بیــاد و عشـق مــن بشهـــــ

چــرا بـایـد بغـض سکوتــــ همیشـه رو لبـامـــ باشهـــــ

چــرا کســی دوسـت ندارهــــ کــه بـا مـن هـم قسمــــ بشهـــــ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

 به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار میکنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی امروز با تبسمی شادم کن

به جای اون متن های تسلیت که فردا برام می نویسی امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا

دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنی شو نمیدونن

از ادمایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن

                                  محبت مثل یه سکه است که اگه بیفته تو قلک قلب یکی دیگه نمی شه درش آورد

                                                                         مگه اینکه اون قلک رو بشکنی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

وقتی دلت تنها شد

دیگر خنده معنایی ندارد

فقط میخندی تا دیگران

غم اشیانه کرده در چشمانت

رانبیند..............

وقتی دلت تنها شد

دیگر حتی اشکهای شبانه

هم ارامت نمیکنند

فقط گریه میکنی

چون به گریه کردن عادت کرده ای

وقتی دلت تنها شد

دیگر هیچ چیز ارامت  نمی کند

سعی کن تنها باشی زیرا تنها به دنیا امدی و تنها از دنیا خواهی رفت

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

دیشب كنار پنجره به یاد تو ستاره بارون شدم
دوباره توی هوای كوچه به خاطرت خیس از نم بارون شدم
دیشب دوباره چشام هوای چشماتو كرد
دیشب دوباره دلم دلتنگیه دستاتو كرد
دیشب دوباره درو به خاطرت نبستم
دیشب دوباره دلو برای تو شكستم
دیشب كه دفتر عشقو ورق می زدم
دوباره اسمتو تو گوشه گوشه اون نوشتم
دیشب دیدم دیگه داره دلم برات تنگ میشه
فاصلمون خیلی وقته كه داره پررنگ میشه
اگه دوباره نخوای بیای كنارم
نمی دونم بدون تو تا كی طاقت میارم
اگه باور كنی كه دستام بدون تو سرد و زمستونیه
اگه باور كنی كه چشام تو حسرتت ابری و بارونیه
شاید باور كنی كه دلم هنوز پیش دلت زندونیه
http://www.pic.iran-forum.ir/images/rj13o99sgqdlxamgbm6h.gif 


دلم در آرزوی بودنت سوخت

دو چشمم سو و نورش را به در دوخت

نبودی تا ببینی در نبودت

چگونه دل که نه،جان و تنم سوخت

چو پروانه به دورت می پریدم

پرم را شعله شمع تو می سوخت

 شدم مجنون و دیوانه به شهرت

ندانستم  که مجنون را جگر سوخت

 دو چشمم مانده در این بی وفایی

 تنم سوخت و لبم سوخت و دلم سوخت............دلم برات تنگ شده عزیزدلم  



وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی، فقط یه بار نگاش کنی

به خاطرش داد بزنی، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی، حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته، حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزا رو می شکنی، تا دل اونو نشکنی

حاضری قلب تو باشه، پیش چشای او گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس نداشت، به خاطرش رها کنی

حسابتو، حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانونو، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

حاضری جونتو بدی، یه خار توی دستاش نره

حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری که هر جا بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

حاضری هر چی بشنوی، حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی، گوش بکنی

وقتی کسی رو دوست داری، صاحب کلی ثروتی ‍‍

عشق مندوست دارم... دوست دارم ... دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

عشق یعنی ...

 

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

 

عشق                                      آميختن                                         افروختن

يعني                                 به هم          عشق                               سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                       كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                   بيشمار

 

  عشق                                 من

    يعني                           الاسرار

    كلبه                  مخزن

                                                            اسرار     يعني  
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

کی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد


زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !

کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم


دستانش را بفشارم !

یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !

یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست !

یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی


که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !

یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که


او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ، کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید


و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !

یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش


نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم


برای من عزیزترین است !

یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمی داند که


چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم !


کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا


دارد !

یکی را بیشتر از همه کس دوست دارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی


نیز دوست نمی دارد !

یکی را دوست دارم با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما .......... من


دیوانه وار تنها او را دوست دارم !

کاش یه روزی بفهمی که چقدر دوستت دارم !!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

پست2

(در زندگی لحظاتی هست که آنقدر دلت برای کسی تنگ می شود که آرزوهایت تنها با در آغوش گرفتن او بر آورده می گردد.)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط nazi_only  | 

پست 1

خیلی سخته بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه

خیلی سخته که عزیز ترین کست ازت بخواد فراموشش کنی

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...

خیلی سخته روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر میکنی بخاطرش زنده ای

خیلی سخته غرورت رو بخاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره...

خیلی سخته همه چیز رو بخاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه دیگه نمیخوامت

خیلی سخته اونیکه زندگیتو خراب کرده حاضر نیست زندگیتو بهت برگردونه!!!

.

.

.

.

دردم ایــــن نـــیـسـت کـــــه
او عــــاشــــق نـــیــسـت،
دردم ایــــن نــیــسـت کــــــــه...
مــعــشـــوق مــن از عــشــق تـهــی اسـت،
دردم ایــــــن است کــــــه
بــــا دیـــــدن ایـــــن ســردی هــــا ...
مـــــن چـــــرا دل بـــســتــم؟!!!

چرا چرا..................

چرا...

چرا....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط nazi_only  |